دوستت دارم
باران که میبارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون میشود
و شعلههای سرکش این میل جانم را میسوزاند.
زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم:
ای کاش کنارم بودی دلارام من،
زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم…
عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر…
فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی…
شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید…
آری رها… رها از همه بندهای این جسم و این عالم،
رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع…
رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده…
تو نیز عاشقتر و شیداتر… تو نیز مخمور و مست…
اندکی عاشقانهتر زیر این باران بمان
ابر را بوسیدهام تا بوسه بارانت کند…
و شعلههای سرکش این میل جانم را میسوزاند.
زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم:
ای کاش کنارم بودی دلارام من،
زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم…
عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر…
فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی…
شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید…
آری رها… رها از همه بندهای این جسم و این عالم،
رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع…
رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده…
تو نیز عاشقتر و شیداتر… تو نیز مخمور و مست…
اندکی عاشقانهتر زیر این باران بمان
ابر را بوسیدهام تا بوسه بارانت کند…

+ نوشته شده در 2011/7/24 ساعت ۲:۱۵ ب.ظ
توسط علیرضا
|