+ نوشته شده در 2013/2/10 ساعت ۲:۵۹ ب.ظ
توسط علیرضا
|
مینویسم خاطراتی با اشک و اه. درشب غمگین و تاریک و سیاه. مینویسم.خاطراتی ازروی درد تابدانی دوریت با من چکرد سلام به شما دوست عزیز ممنون که به وبلاگ من سرزدی نظر یادت نره نميــــــدانمـــ
تعبيـــــر نگاهتـــــــ
خداحافظـــــ يستـــ ــ ـ
يا انتــــــظار ؟!
از خواب پريدم
چشام پر اشک بود
بلند شدم و يه راست رفتم سمت کمد
تنها يادگاری از تو
عطرت بود که روی پيرهنم جا مونده بود
سر کشيدم بوی نبودنت رو
...
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ
گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ
کـ شـروع مۓ کنم
بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ
براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن
بـ بوۓ تنتــ ...
منو بفهم
وقتي جز رفتن
واسم راهي نمونده
C:\Documents and Settings\saipayadak\My Documents\My Pictures\untitled.bmp